شب و روز ۲۵ اسفند
۲۵م اسفند, ۱۳۸۸ در دسته: روزمره ۴ دیدگاه
سه شنبه 25 اسفند
از دیروز حوالی ظهر که از خواب بیدار شدم
و نشستم پشت سیستم تا شب چیزی نخوردم جز دوتا موز و چند لیوان چای و تعدادی سیگار که بالاخره ساعتهای 8 و نیم بود که زنگیدن بهم که :
بابا پاشو از خونه بزن بیرون کپک زدی و شدی جوون کپک زده روستایی
بیا طرف پاساژ (پاساژی که 2 سال توش مغازه داشتیم) خلاصه زدم بیرون و رفتم سوپرمارکت همـیشه گی و یک آب انبه و دوتا تی تاپ (راحت الحلقوم تر از تی تاپ سراغ ندارم) ادامه نوشته »
برچسب ها: بی خوابی, دوستان, روزمره, سیگار, شب, فهمیدن, قلب, من, نامجو, پشت بام, گرسنگي
امروز
۱۱م اسفند, ۱۳۸۸ در دسته: روزمره ۱۶ دیدگاه
امروز 11 اسفند 88 صبح پس از یک ساعت و نیم جِر خوردن موبایل بابت به صدا در اومدن هشدار (alarm) بالاخره ساعت 8 و نیم بیدار شدم و رفتم دست و صورت شستم زیر سماور رو روشن کردم (چای باسماور حال میده) و سیگار رو برداشتم و رفتم بالای پشت بوم وکه یه نخ سیگار بکشم که دیدم وای وای خدا داره زار زار گریه میکنه چه بارونی بود 
پس از کشیدن سیگار اومدم پائین و رفتم یه چایی خوردم.
پی نوشت : همینطور که زیر بارون داشتم سیگار می کشیدم واسه خودمم هم میخونددم که:
این که زاده ی آسیایی رو می گن جبر جغرافیایی/این که لنگ در هوایی صبحونه ت شده سیگار و چایی
بیشتر بخوانید و یا گوش کنید جبر جغرافیایی محسن نامجو
———————————————–



