نوشته های برچسب : "گرسنگي"

سال نو خجسته

سال نو خجسته باد

این هم نخستین نوشته من در سال 1389
اکنون ساعت 21 و 3 دقیقه است :)
بعد نوشت (ساعت10 و 22 دقیقه) :

میخانه‌ها را وا کنید ای بــاده‌خـــواران

پیمانـه را احیـا کنیـد ای مــی گساران

باده در ساغر کنید، توبـه‌ای دیگر کنید

خرقه از تن برکنید، توبه‌ها را بشکنید

توبـــه‌هــا را بشکنیـــد آمـــد بهـــاران

یادی از آئین مستانی کنید، مست پنهانی کنید

تا سحر پیمانه‌گردانی کنید، مست پنهانی کنید

روز و شب معشوقــه‌بــازی‌های عــرفــانی کنید

مــست پنهـــــانی کنیــد، همچـون خمـــــــاران

توبـــه‌هــا را بشکنیـــد آمـــد بهـــاران

عاشقان غوغا کنید، بر دل شیدا کنید

یک نفس گر می‌توان ساغر زدن، پس چرا اندیشه‌ی فـردا کنید

غصــه از ســر وا کنید، پیمــانه را احــیا کـنیـد، ای بی‌قـــراران

توبـــه‌هــا را بشکنیـــد آمـــد بهـــاران

همای مستان

شب و روز ۲۵ اسفند

سه شنبه 25 اسفند

از دیروز حوالی ظهر که از خواب بیدار شدم ::خوابیدن:: و نشستم پشت سیستم تا شب چیزی نخوردم جز دوتا موز و چند لیوان چای و تعدادی سیگار که بالاخره ساعتهای 8 و نیم بود که زنگیدن بهم که :

بابا پاشو از خونه بزن بیرون کپک زدی و شدی جوون کپک زده روستایی ::نه-خیر:: بیا طرف پاساژ (پاساژی که  2 سال توش مغازه داشتیم) خلاصه زدم بیرون و رفتم سوپرمارکت همـیشه گی و یک آب انبه و دوتا تی تاپ (راحت الحلقوم تر از تی تاپ سراغ ندارم) ادامه نوشته »