نوشته های برچسب : "دفتر"

برگ هایی از یک دفتر…

این آخرین اثری که از جناب آذرمهر بدستم رسیده البته چندتایی تصویر و نوشته منتشر نشده هم فکر کنم هنوز پیش من مونده و شوربختانه به دلایلی که جابجایی زیاد داشتم توی این مدت هنوز نتونستم برخی هاش رو منتشر کنم :(

دو کودک،

در میان ِباغ ِشب،

نزدیک ِحوض ماه،

نشسته روی سنگ ِاطلسی شبرنگ ،

رویاروی؛

به زیر پایشان،

گسترده فرش ِمخمل ِرویای خوب ِمن

ادامه نوشته »