برگ هایی از یک دفتر…
۴م فروردین, ۱۳۸۹ در دسته: ادبی ۶ دیدگاه
این آخرین اثری که از جناب آذرمهر بدستم رسیده البته چندتایی تصویر و نوشته منتشر نشده هم فکر کنم هنوز پیش من مونده و شوربختانه به دلایلی که جابجایی زیاد داشتم توی این مدت هنوز نتونستم برخی هاش رو منتشر کنم
دو کودک،
در میان ِباغ ِشب،
نزدیک ِحوض ماه،
نشسته روی سنگ ِاطلسی شبرنگ ،
رویاروی؛
به زیر پایشان،
گسترده فرش ِمخمل ِرویای خوب ِمن
برچسب ها: برزين آذرمهر, جعفر مرزوقی, دفتر, شعر



