پرنده وزندانی

چکاوک!

میهمان ِصبحگاهی

تلخ می خوانی!

اگر در بسته بر من دست ِ سرمای زمستانی

بیا تا با بهار ِ حرف‌های تازه بگشایی!

کنون که هر کلامت مرهمی بر زخم‌های این دل ِ خسته است

در آای پر شکسته؛

ازگزند ِ باد و باران بارها جسته ،

که بی‌تو می خورد غم از دلم آهسته،آهسته…

در آ،ای یار تر با من

در آای یارتراز خیل ِیارانی

که عمر ِدوستی هاشان

چو عمر ِ آذرخشی ،

سخت کوته بود؛

ولی درکوره‌ها ی سختی دوران،

چه آسان چهره گرداندند و

حتی گاه

به مارانی بدل گشتند

پر کینه!

درآای یار تر بامن

که ازکف می رود ایام ومی بینی

به زیر ِ آن همه رگ‌های شادی که به تن بودم

کنونم استخوان ِ غصه‌ای باقی ست

که من هم چون تو گر یا نم

ندارم نان شادی

سفره‌ام خالی ست؛

ولی در سینه پنهان اخگری دارم

که گر ما می دهد

هردم مرا

در یاس بار ِ ابر ِنیسانی

که گر ما می دهد

حتی مرا

در زمهریر ِ ضعف ِ انسانی!

درآای یار تر بامن!

برزین آذرمهر

این نوشته را با دوستانتان به اشتراک بگذارید:  cloob

نوشته های همسو

۴ دیدگاه به : پرنده وزندانی”

  1. یک گرم میگه:

    باز هم رفتی توی خط برزین مهر….
    انتخاب خوبیه.

    Young VIilager پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۹ ۱۰:۲۹ ق.ظ:

    @یک گرم,
    خوب داستانش رو کمی گفتم که با ایشون مستقیم در ارتباطم و گاهی برام آثارشون رو میفرستند


  2. خـــآتون خـــآموش میگه:

    سخت کوته بود..

    بازهم آذرمهر و بازهم زیبا…

    فکر میکنی این اخگر در سینه پنهان ما هم به ما گرما خواهد داد؟؟!!

    Young VIilager پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۳ ق.ظ:

    @خـــآتون خـــآموش,

    اگر گرما ندهد که دیگر اونی که باید باشه نیست


یک دیدگاه بنویس

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.